خیلی وقته وارد بلاگفا شدم از لحظات شیرین دخترک نوشتم از زخمهایی که خوردم خودی و غریبه از دردهایی که هر روز غم انگیز تر شده از امیدها و ناامیدی هااز گشتن ها و جنگیدن ها و تلاش کردنها الان مدیرعامل یه هولدینگ بزرگم .الان با کله گنده ها و وزارتخانه ها میشینم جلسه ،الان دخترم یه خانم مستقل شده میدونی چیه ؟ الان همه خستگی این سالها داره منو از پا میندازهالان فکر اینکه چرا چرااااا چراااااااا اینقدر همه چی و همه کی برام مهم بود داره مثل موریانه منو میخوره الان اعتراف میکنم بدافسرده شدم .بد دارم پژمرده میشم روحم داره تموم میشه نوشته شده در شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳ساعت
9 AM توسط pari|
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
تاريخ: دوشنبه
8 مرداد
1403 ساعت: 18:22